دیشب یه خواب بد دیدم ، تو خواب میخواست برای خانومم اتفاق بدی بیفته ، من رفتم نجاتش بدم که قبلش از خواب پریدم، هر چند خوابش ترسناک بود اما من برای نجاتش تو خواب خودم رو به خطر انداختم و بعد که بیدار شدم تو تخت خواب بغلش کردم و احساس کردم اون لحظه بیشتر میخوامش، هر چند بعضی وقت ها تندخویی میکنه و باهام بد حرف میزنه
برچسب: یه خواب راحت,یه خواب عمیق,یه خواب راحت حصین,یه خواب راحت از حصین,یه خواب راحت جهانبخش,یه خواب خوب,يه خواب خوب,یه شب خواب دیدم,خوابم یه جور عبادته,یه شب خوابت چشامو,
نویسنده: مهراد میرزاده