این روزا خیلی کل کلمون میشه، من خیلی جنجال نمیکنم سعی میکنم سکوت کنم اما اون مدام میچسبه به مسائل ریز، مثلا فلانی چی گفت و این که مثلا فامیل های شما فلان حرف رو زدن
مخصوصا روی مامان و خواهرم خیلی حساس شده کوچکترین محبتی یا صحبتی در مورد اون ها میکنم همش رفتارهای بدشون یا این که فلان وقت یه حرفی زده باشن رو مدام یاداوری میکنه. خستم کرده این حرفاش. وقتی هم که بخوام از مامانم در برابر تهاجماتش دفاع کنم میزنه رو خط جنجال و این که من رو دوست نداری مگه؟ من هم باید مدام الکی بگم دوستت دارم در صورتی که اون قدر دوستش ندارم فقط باید بگم و به زبون بیارم جون اگه بگم مثلا خیلی نه، دیگه غوغا میشه و همه چی رو بهم میریزه و رسوایی میگذاره
برچسب: یه درد توی مغزم,یه دردی سوخت تو سینم,یه درد عمیقو,یه دردایی هست,یه درد توی مغذم,یه دردایی همیشه هست,یه درد دل ساده,یه درد,يه دردهايي هست,دردانه یه ماه تابانه,
نویسنده: مهراد میرزاده